اولين بار

اولين بار که عممو ديدم ۴ يا ۵ ساله بودم رفتيم قمصر

باغ ييلاغی پدر بزرگم ايونی طولانی در ارتفاع بلند که

کنار آن نرده های آهنی بود که از پشت اين نرده ها

شاخه های درخت که به اونها سيب آويزون بود بيرون زده

 بود و من در حالی که يه دستم توی دست زنی

ناشناس بود و مرا ميبرد با دست ديگرم ميزدم به اين

 شاخه ها ...پدرمم به اتفاق مادر با زنی پير تر که بعدا

فهميدم مادر بزرگم هست  داشت حرف ميزد ....که من

ناگهان چيشم گرفت به بابام گفتم که شاش دارم و اون

خانمی که دست منو گرفته بود به بابام گفت داداش تو

 بشين من ميبرمش من به بابام نگاه کردم گفتم نه بابا  

 شمابياين بابام بهم گفت برو خجالت نکش عمته من که

نفهميدم معنی عمه چی هست اما از لحن بابام معلوم

بود که چيز خوبی هست و من بايد برم ......از اونجا که

مقاومتم درقبال شاش کمه زياد لوس بازی در نيو وردمو

رفتم..در حين شاش کردن از خودم ميپرسيدم که عمه

يعنی چی و اين سوالو هر وقت ميرفتم توالت از خودم

 میپرسيدم تابر اثر مرور زمان و تکرار شاشيدنهای من  

فهميدم عمه يعنی خواهر پدرم ولی اين چيزی که برای

من الان مهمه اينه که من خاطره اولين بار که عممو

ديدمو يادمه زن مهربونی بود و دستای کوچيک منو با

گرمی گرفته بود.

/ 22 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی سیاه کوچولو

خواهر کوچولوی من از این ور دنیا سلام وقتی این نوشته هاتو می خونم با خودم فکر می کنم که تو باید نویسنده می شدی و من کارگردان اما وقتی یادم می افته که استعدادی که تو توی کارگردانی داری من ندارم .سعی میکنم اصلا فکر نکنم

بدبين

اين خيلی خوبه که از شاشيدن ميشود خاطره ساخت....يادش گرامی باد.

شادمهر ( دراکولا )

کهکشان کو زمينم ُ زمين کو وطنم وطنم کو خانه ام ُخانه ام کو مادرم ُ مادرم کو کبوترانم ُ....معنای ایت همه سکوت چیست.... من از همشهری های مرحوم پناهی هستم.خوشحالم که یادش زنده است....موفق باشید....

هيرسا

خيلی باحال بود

ننه سرما

سلام ننه خوبی خوشی؟ من منتظر بودم که بیام و ببینمت. تو ام منتظرم بودی اومدم...

2khtare tanha

...اولين نگاه به او ... اولين بار که اونو ديدم نمی دونستم چکار کنم آب تو دهنم خشک شده بود مات و مبهوت سر جام ميخکوب شده بودم زيباييش چشمام رو کور کرده بود و هيچ جايی رو نمی ديدم يه لحظه به خودم اومدم و گفتم : هی چه مرگته مگه خبريه که داری دل خودت رو صابون می زنی باهاش خدا حافظی کردم ولی ...

قصه گو

با اين مطلبت من هر وقت جيشم بگيره ياد عمم می افتم.

کودکی

متنت رو خوندم.نمی دونم چه حسی دارم. فقط می دونم خاطره انگیز بود.

مرسا ایرانی

توچقدر بامزه بودی!! مامانب.بوشودووووو....

نازگل

mishe bishtar az khaterate shashidanet begi.age jadid bashe behtare.mamnoon