کمی خونسرد

همه به دنبال خوشبختی ميدوند

توهم بدو ولی کمی آهسته تر تا

       خوشبختی بهت برسه

/ 10 نظر / 5 بازدید
mehdi

اول..........سلام...وبلاگ خوبی داري ولی کمی امکاناتش کمه...کمی هم از متنهای بلند استفاده کن.يه آدرس بهت ميدم بهش سر بزن چيزهای به درد بخور برات توش پيدا ميشه.............. http://www.divaresabz.persianblog.ir به ما هم سر بزنيد...منتظرم.

pooriya

به نظر من هيچ وقت آدم خوشبخت نميشه!چون هميشه دلش ميخاد بيشتر بشه و پيشرفت کنه پس خوشبختی رو بازم تو چيزای ديگه ميبينه. به نظرم مهم اينه که آدم از زندگيش راضی باشه و لذت ببره اينم يه جور خوشبختيه.ولی اينکه چه طور با همه وجودش لذت ببره مهمه.ولی با اين حرف شما کاملا موافقمبعضی مواقع ما خيلی درگير بدست آوردن زندگی خوب ميشيم که يهو ميبينيم توش غرق شديم .

هادي ملكي

سلام مهربونم.به شعر زير توجه عزيزم: غبار راه دورت نشسته رو لباسم؛من از تن تو تردم خالی دست سردم کوه نمک تو چشمات پاشيده روی دردم؛تو از مداری معلوم بشين رو خاک قلبم بيا به مقصد خود ببين چه پاک قلبم بيا که عاشق باشيم قلب شقايق باشيم برای عمر رفته فکر دقايق باشيم الاهی غرورت حريم خونه باشه تو باغ دل تو هزار جوونه باشه......*اين شعر رو تو پيام قبل هم نوشتم. سر بزن دلمو شاد کنعزيزم نازنينم

april

مونا جان سلام... مرسی که بهم سر زدی و مرسی از کامنت زيبايی که برام گذاشتی. اما يکی دو تا نکته: من متولد مهر نيستم و در ماه آوریل به دنیا اومدم ولی خودم هم واقعا عاشق پاییزم. راستی تولدت رو تبريک ميگم. ديگه اينکه اون مطلب اونقدرها هم تنها به خودم مربوط نبود. يک نگاه کلی بود به خيلی از آدمها و شيوه ها که احتمالا من در بيانش زياد موفق نبودم. بهرحال بخاطر دقت نظرت خيلی ممنونم و اينکه برام وقت گذاشتی. اين نوشته جديدت هم مثل بقيه نوشته هات زيبا و پرمعنی بود. بازم سر ميزنم. کامياب باشی.

آدمک ها

انچه دو روح خويشاوند را در غربت اين اسمان و زمين بی درد دردمند می داردو نيازمند بی تاب يکديگر می سازد دوست داشتن است . ومن در نگاه تو ای خويشاوند بزرگ من ای که در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار ! ديدی که تبعيدی اين زمينی و قربانی اين زمان.من در ان تيغه مرموز و نا پيدای نگاه تو که از عمق چشمان بيگانه فکنده است. و چهره اشنای تو را در انبوه قيافه های راحت و بی اضطراب خلايق باز شناختم و محتاج تو شدم و بوی خوش دوست داشتن مشام (بودنم) را پر کرد و هوای دوست داشتن فضای خالی جانم را سرشار کرد ودر(دوست داشتن)تو ارام گرفتم ودر(تصور بودن تو در اين غربت)اسودم که بر سرم ايستاده است ) نيرو گرفت و دم زدن را و بودن را و حضور خويش با تسليت مقدس و اعجازگر اين که (می دانستم تو هستی) در خود فرو می می ماندم. و اکنون تنها به اين اميد دم ميزنم که با هر (نفس) (گامی) به تو نزديکتر می شوم و ... ...اين زندگی من است.//سلام ..خوبید؟اپدیت کردم.حتما تشریف بیارید با نوشته قشنگتون وب رو مزین کنید...منتظرم...یا حق

chah chah

Shishom!

هادي

سلام عزيزم! منم؛باز مزاحم هميشگي:زنگ می زني می گی تو قلبم اتاق خالی دارم بيا..... می دونی که من دوستت........ناراحت نشی ؛يه سر بزن ماه من

قصه شاه پريون

برای پيدا کردن مرواريد تمام درياها را نگرد شايد در گردن خودت باشد

mohi

mmmm.kheily jaleb bood .che hosne taelile ghashangy merc ke behem sar zady zemnan man namayeshnameh nadidam ke darbarash nazar bedam!

معصومه

سلام عزيزيم شعر خيلي قشنگي نوشتي . فكر مي كردم تعداد خانمهايي كه وبلاگ دارن كمه . مرسي كه به وبلاگ من سر زدي .