تولد يا مرگ مسئله اين است (۵)

.......

بر صورت پير خود دستی ميکشم   آه اين قائده زندگيست

-چقدر تنهايی

بردستان لرزان خود نگاه می کنم

و ميگو يم اين قائده زندگيست

-چقدر لرزانی

دستهايم را در دستان گرمش ميگيرد

تا شايد کمی از لرزشش را کم کند .فقط گرما ميدهد

دستانم مانند جوجه ای کوچک در دستان کودکی ميلرزد

و دل دل ميکند.دستانم را فشار ميدهد و می بوسد

-آه چقدر هستيم تنها

ميگويم       چقدر هستم تنها

ميگويد        به گمانم که دچار شده ايم

ميگويم        به گمانم دچار شده ام

ميگويد         دچار يعنی چه

ميگويم        دچار يعنی عاشق

ميگويد        بيچاره ما که دچار شده ايم

ميگويم        بيچاره ماهی که دچار آبی بيکران دريا شده

بيچاره من     و غرق ميشويم در هم و با هم

و ديگر سکوت    سکوت     همه چيز سفيد  حتی لباس

بر تن من و لباس بر تن او

شسته شده بوديم لباس سفيد بر تن به خانه ای تازه

به دنيايی تازه به ذرات تازه از جنس خودم

از خاکم و به خاک باز ميگردم

چقدر کم       چقدر حيف     چقدر بيهوده  چقدر دردناک

ما تازه دچار شده بوديم و اين زود بود

ميدونی تکه ام دير شده بود  تکه ام را پيدا کرده بودم

اما دير شده بود 

سفيد رنگ وصال جدايی  ما مرده بوديم

درست مثل مادر بزرگ.

 

                              

/ 115 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shabnam

گشتم نبود,نگرد نيست.جريان,جريان همون خاک مثل رفت وبرگشت ما.ولی هر رفتنی که رفتن نيست بعضی رفتن ها موندن! بهم سر بزن چون می فهمی چی ميگم!

كاظمي(درويش دماوند)

سلام بر طبع زيبايت عالي بود باز هم بنويس كه خوب مينوسي موضوع هم نو بود . درويش دماوند دوستت دارد

soheile ee setare

سلام عيدتون مبارک ... بابا ای ول شماره کامنت .. خيلی باهاله .. خوش به حالت .. اينهمه بازديد ...;)خوب دیگه سری بزن .. خوشحال میشم

yousef

سلام دوست من از اينکه قدم رنجه فرموديد سپاسگزارم . آنهم به روی چشم با ايميلتون تماس ميگيرم . در اسرع وقت . سر افراز باشيد

رضا

عاليه مونای عزيز.(با همين الفبای روئيده از سر انگشتانت/ بارها بار .... را سروده ام.)

منم،علي....

سلام!ديگه يادي از ما نميكني/خيلي گشتم آدرستو پيدا كنم....ياعلي/بازم مي آم.

قلب شیشه ای

سلام ... اولین باره که خدمت ميرسم .... فوق العاده قشنگ بود و البته يه غم بزرگ توش بود که آدمو به فکر وا ميداره ... من با خوندن اين قسمت شعرتون تنم لرزيد <شسته شده بوديم لباس سفيد بر تن به خانه ای تازه ... به دنيايی تازه به ذرات تازه از جنس خودم ... از خاکم و به خاک باز ميگردم> جدا به خاطر قلم توانايی که دارين بهتون تبريک ميگم ... يه ماهه آپديت نکردی چرا؟ ... حيفه واقعا ادامه بدين منم ميام ميخونم ... حتما ... موفق در پناه حق ... خدانگهدار ...

سر گشته

سلام چرا بروز نمی کنی من بروزم و منتظر موفق باشی

.

قشنگ بود ...