تولد يا مرگ مسئله اين است (۲)

زندگی جاده باريکيست که تو از دور دو خط رابه هم

رسيده می بينی اما هرچه جلو می روی همان است .

چون اين رسيدن دو خط نيست .

اين خطای چشم است

پرسپکتيو همان علم معماری

و همان واقعيت تلخ ...............  زندگی ته ندارد

اما تو چرا

وقتی در جاده راه می روی به افق به دور نگاه می کنی

در انتها نقطه می بينی که همان هدف است

به سويش می روی اما هرچه جلو می روی نقطه ات

عقب تر می رود  نه اينکه نقطه جابجا می شود  نه

تو خطا کرده ای    نقطه را با حد چشمت سنجيده ای

نه با حد دلت.

تو جلو می روی نقطه جلو می رود

تو می ايستی نقطه می ايستد

تو عقب می روی نقطه باز جلو می رود

نقطه از حد خودش عقب نمی آيد

هدف يا می ايستد يا دور می شود به سمت تو نمی آيد

تو به سمت او بايد بروی

چقدر سخت

.....من بزرگ شده ام

کالبدم جای من را ندارد  حتی اتاقم خانه ام شهرم

من بزرگ شده ام.......................................

.........ادامه دارد

/ 40 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

سلام خوشحالم که تو هم مثل من فهميدی که بزرگ شدی ولی اميدوارم که دلت برای هميشه کودک بمونه

یکی از هواداران رسوانامه

سلام..به وب ما سر بزن> این بابا عظیمی و یک. دو نفر از گروه مخفیانش کین:فقط دقت کنید و چون شما ادم منظقی هستی سنجیده عمل کن اینها یه توضیحاتی راجبشه==>طرف دم از سيد بودن ميزنه بعد فحش ناموسي ميده.تهمت ميزنه و با اسم ديگران کامنت ميذاره.اخه عظيمي احترام موي سفيدت و نگاه دار..متاسفم که برای معروفیت خودت و گمراه کردن دخترای مردم از کلمات خدا و قران استفاده میکنی ولی بدون دستت رو شده...يکی از بهترين راه های گمراه کردن دختران اينترنتی و مجذوب خودش کنه اول با بابايی گفتن شروع ميکنه بعد پسوردشون و با دادن مبالغی پول از پيش پرداخت شده به ..؟!! پرشين بلاگ پسورد میگیره و به قولی هک ميکنه و بعد از مدتی با منت گذاشتن سرشون و اينکه با زحمت و تلاش يعنی پسوردشون و گرفته و اونهارو مريد خودش ميکنه و بعد اروم اروم سراغ تلفناشون میره که اين کارو استاده بابا عظيمی ۵۷ ساله خجالت خوب چيزيه..اخه چرا کامنت با نام دیگری میذاری و اهانت و تهمت ميزنی..جالب اينجاست دم ازين ميزنی که سکوت ميکنی بخاطر شادی بچه ها ..بابايی دروغ نگو جوابی نداری واسه گفتن..مظلوم نمايی بسه.بخاطر خانوادت که مخالف کارهاتن خجالت بکش

پرستو ابریشمی

سلام مونا جون خوبی دختر ؟ چقدر وبلاگت قشنگ و با احساس بود ولی آخه چرا این قدر غمگین می نویسی ؟؟ اگه تونستی از خودت عکس برام بفرست..

امیر کامیار

سلام.خيلی از نوشتت لذت بردم.اشنايی با تو هم را مثل خيلی از اتفاقات خوب اين چند وقته مديون سعيد هستم.شاد باشی و شادی بخش

raha

سلام..خوبی مونا جان....مثل هميشه زيبا می نويسی...به من هم سر بزن

reza

خيلی زيبا بود مونا جان.منم به اين نتيجه رسيدم که هدف به دنبال ما نميآيد ما بايد جلو برويم.مثل هميشه موفقی.راستی فيلمت چی شد که ميخواستی بسازی همونی که در باره يه آدم تنها بود.نساختی؟

ehsan

اول سلام..خودم بايد به خودم کمک کنم. دوم زندگی همينی هست که ميبينی يعنی هر روزش مثل قبل هست. منم خيلی دوست دارم چشمام خطا نکنه و سريع به هدفم برسم ولی حيف و زهی باطل....

gofteman

من تموم نوشته هاتو خوندم و از اين که با تو آشنا شدم خوشحالم دوستان وب نويس زيادی بهم گفته بودن که بيام وبتو بخونم درست ميگفتن ارزشو داشت.