خورشیدخانمی

 
تولد يا مرگ مسئله اين است (۳)
نویسنده : مونا زاهد - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٩
 

.............من بزرگشده ام 

کالبدم جای من را ندارد حتی اتاقم خانه ام شهرم

من بزرگ شده ام

چقدر خسته ام چقدر هستم تنها

بگامنم که دچار آبی بی کران دريا شده ام

دچار يعنی چه؟

دچار يعنی عاشق

هيچ وقت به اين آه دچار نشده بودم

تکه ام گنجايش من را ندارد

تکه ام در دستان کوچک و ظريفم جای نمی شود

تکه ام در اتاقم در خانه ام در شهرم در عرفم در مذهبم

در معمول زندگی ام جای نمی شود.

می بينی چقدر تکه ام بزرگ است

فقط در دلم جای ميشود آنهم پنهانی

تکه ام را نمی توانم در دستانم بگيرم و به تو نشان دهم.

..........................................

.........و اما تکه ام

تکه ام آنقدر دستهايش بزرگ است که من را می فشارد

گويی هسته ای در داخل مشتی

مشتهايش رامی بندد

چشمهايش را باز

سرش را بالا

و به من ميگويد

اگر گفتی توی کدومی

اما من

با چشمهای بسته بر مشتی بسته می زنم

و می گويم اين

تکه ام با چشمهای بازو دقيق می گويد

باختی

مشتش را باز ميکند ومن در آن نيستم.

چشمهايم را ميبندم تا نبينم

چشمها بسته همه جا سياه است همه جا تاريک

گويی در مشت کسی هستم خود را جا به جا ميکنم

نوری می آيد        روزنه ای        آه درست شد

می پرم بالا      می پرم پايين      اين است

اين همان مشت است

دستی باز ميشود       آه من پيدا شده ام  

من پيدا شده ام

صدايی نا آشنا ميگويد

پيدايت کردم به سمت صدا بر می گردم...............

ادامه دارد......


 
comment نظرات ()