خورشیدخانمی

 
اولين بار
نویسنده : مونا زاهد - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
 

اولين بار که عممو ديدم ۴ يا ۵ ساله بودم رفتيم قمصر

باغ ييلاغی پدر بزرگم ايونی طولانی در ارتفاع بلند که

کنار آن نرده های آهنی بود که از پشت اين نرده ها

شاخه های درخت که به اونها سيب آويزون بود بيرون زده

 بود و من در حالی که يه دستم توی دست زنی

ناشناس بود و مرا ميبرد با دست ديگرم ميزدم به اين

 شاخه ها ...پدرمم به اتفاق مادر با زنی پير تر که بعدا

فهميدم مادر بزرگم هست  داشت حرف ميزد ....که من

ناگهان چيشم گرفت به بابام گفتم که شاش دارم و اون

خانمی که دست منو گرفته بود به بابام گفت داداش تو

 بشين من ميبرمش من به بابام نگاه کردم گفتم نه بابا  

 شمابياين بابام بهم گفت برو خجالت نکش عمته من که

نفهميدم معنی عمه چی هست اما از لحن بابام معلوم

بود که چيز خوبی هست و من بايد برم ......از اونجا که

مقاومتم درقبال شاش کمه زياد لوس بازی در نيو وردمو

رفتم..در حين شاش کردن از خودم ميپرسيدم که عمه

يعنی چی و اين سوالو هر وقت ميرفتم توالت از خودم

 میپرسيدم تابر اثر مرور زمان و تکرار شاشيدنهای من  

فهميدم عمه يعنی خواهر پدرم ولی اين چيزی که برای

من الان مهمه اينه که من خاطره اولين بار که عممو

ديدمو يادمه زن مهربونی بود و دستای کوچيک منو با

گرمی گرفته بود.


 
comment نظرات ()